![]() |
![]() |
|
| در دایره قسمت ، ما نقطه تسلیمیم ----- لطف آنچه تو اندیشی ، حکم آنچه تو فرمایی |
|
آسمان بار امانت نتوانست کشید امانت عشق، بدون شک حلقهای است که دنیای محدود عارف را با دنیای نامحدود معشوق ازلی مربوط میکند، و در عین حال او را از معشوق جدا میدارد. درست است که وجود این امانت از سنخیت و تجانسی که بین انسان و موضوع عشق او هست حکایت دارد، لیکن نومیدی تلخی که در این عشق هست نشان میدهد که حتی در آستانة اتحاد آنها نیز وحدت غیرممکن است و همواره وجود نامحدود را ورطهای عبور ناپذیر از وجود محدود جدا میکند. اگر این فاصله آنها را جدا نکند اتحاد عارف با موضوع معرفت وی که در واقع نوعی «وجدان» است می بایست در «وجود»ش هم تحقق پیدا کند و این امری است که برای حافظ قبولش ممکن نیست. چرا که منجر میشود به اندیشه همهخدایی که دین به عنوان رابطه بین خلق و خالق از تصور آن میلرزد و آن را رد میکند. در واقع با آنکه ورطة عبور ناپذیری که نزد حافظ بین عاشق و معشوق هست قبول فکر وحدت را برای عقل وی ناممکن میسازد، استغراق در عشق که هر چیز دیگر را جز وجود معشوق برای وی درخور نفی میکند این تصور را که عقل از قبولش ابا دارد بعنوان امری که وجدانی نه وجودی است بر وی تحمیل مینماید و در تفکر شاعر بین تصور وحدت - که برای دوگانگی بین خالق و مخلوق جایی باقی نمیگذارد – با اعتقاد به خلق و ابداع که وجدان دینی هر مسلمان جز بدان سر فرود نمیآورد نوعی کشمکش هست. این کشمکش در کلام حافظ از تنازع بین عقل و عشق ناشی است که خود وجه دیگری است از تفاوت بین وجدان و وجود.
این کشمکش بین عقل و عشق، به کسی که در دنیای الست فاصلة بین خدایی را که پیمان بندگی میگیرد و انسانی که پیمان بندگی میدهد، پرنشدنی مییابد، اجازه میدهد از تجلی ازلی دم زند و از اینکه در تمام عرصة وجود هر چه هست مراتب گونهگون این تجلی است، از جهان تا انسان و از انسان تا خدای او – اتحاد عشق و عاشق و معشوق - و وقتی میگوید که «عکس روی» معشوق در آینة دل سبب شد که «عارف از پرتو می در طمع خام افتاد» مخصوصاً به نقش این رمزهای شاعرانه توجه دارد، چرا که این جلوه در عین حال به وی میآموزد که بین آنکه تجلی میکند و آنکه پذیرای تجلی است از همه جهت اتحاد ممکن نیست، اما وسوسهای اشتباهآمیز نیز هست که وجدان و وجود را با هم مخلوط میکند و او را به «طمع» میاندازد. این وسوسه در خاطر وی این اندیشه را القاء میکند که این عکس نه یک تصویر معشوق بلکه عین صورت اوست و بین او که خود جز همان جام نیست با معشوق که عبارت از حق است اتحاد واقعی هست، بدین گونه معرفت قلبی که از تجلی حق برای عارف حاصل میشود و نوعی وجدان است چنان مایة یقین وی میشود که او را تا سر حد تصور اتحاد با حق میکشاند که حافظ این پندار را «طمع خام» میخواند و بدین گونه ورطهای را که همیشه بین معشوق و عاشق، بین انسان و خدا هست عبور ناپذیر نشان میدهد و آنچه را عشق به وی القاء میکند و فقط نوعی وجدان است در پرتو عقل غیرممکن مییابد و عاری از وجود واقعی. برگرفته از کتاب «از کوچه رندان» اثر
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت توسط ناصر |
|
|
وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي جَعَلَ مِنْ تِلْكَ السُّبُلِ شَهْرَهُ شَهْرَ رَمَضَانَ شَهْرَ الصِّيَامِ وَ شَهْرَ الْإِسْلاَمِ وَ شَهْرَ الطَّهُورِ وَ شَهْرَ التَّمْحِيصِ وَ شَهْرَ الْقِيَامِ الَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ هُدًى لِلنَّاسِ وَ بَيِّنَات مِنَ الْهُدَى وَ الْفُرْقَانِ « حمد و سپاس خداى را كه از جمله آن راهها، ماه خود، ماه رمضان، ماه روزه، ماه اسلام، ماه پاكيزگى، ماه آزمايش، ماه به پا خاستن را قرار داد كه قرآن را در آن براى راهنمائى مردم و نشانه هائى از هدايت و مشخّص نمودن حق و باطل فرو فرستاد ». صحیفه سجادیه-دعای چهل و چهارم |
|
+ نوشته شده در
شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت توسط ناصر |
|
|
تا در ره پیری به چه آئین روی ای دل باری به غلط صرف شد ایام شبابت
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت توسط ناصر |
|
|
حق با تو بود! می بايست می خوابيدم. اما چيزی خوابم را آشفته کرده است، در دو طاقچه رو به رويم شش دسته خوشه زرد گندم چيده ام، با آن گيس های سياه و روی پريشانشان. کاش تنها نبودم! فکر می کنی ستاره ها از خوشه ها خوششان نمی ايد ؟ کاش تنها نبودی! آن وقت که می تواستيم به اين موضوع و موضوعات ديگر اينقدر بلند بلند بخنديم تا همسايه هامان از خواب بيدار شوند می دانی ؟ انگار چرخ فلک سوارم! انگار قايقی مرا می برد! انگار روی شيب برف ها با اسکی می روم و مرا ببخش! ... يادم می آيد، روزگاری ساده لوحانه، صحرا به صحرا و بهار به بهار دانه دانه بنفشه های وحشی را يک دسته می کردم. عشق را چگونه می شود نوشت، در گذر اين لحظات پرشتاب شبانه، که به غفلت آن سوال بی جواب گذشت. ديگر حتی فرصت دروغ هم برايم باقی نمانده است. وگرنه چشمانم را می بستم و به آوازی گوش ميدادم که در آن دلی می خواند، من تو را، او را، کسی را، دوست می دارم! حسین پناهی |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت توسط ناصر |
|
|
بیست ساله ام! در محاصره چهار دیوارم! منتظرم! دلم برای آغوش کسی تنگ است، دلم هوای عطر کودکی دارد... به مادرم می اندیشم و حادث می شود... آن سوی اصطکاک خشک فلز، راهی می شوم! چندین پله را بالا مادر را نگاه می کنم. چادر او را پیر نکرده بود! موهای سیاهش را گم کرده است! باید به او بگویم که آغوشش چه اکسیری ست! باید سپیدی تک تکِ موهایش را جبران کنم! ولی چگونه؟!... در راه خانه دفتری سپید می خرم و مدادم را تیز می کنم. موهای سپید مادر به من آموختند، که شب تیره هم عاقبت روشن خواهد شد و من تا خود صبح می نویسم و می نویسم و می نویسم... هر تار سپید موی مادر من می باید کتابی شود... یغما گلرویی |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت توسط ناصر |
|
|
به نام خدا
مالكي نام يكي ديگر از شاخه هاي كيش سني از دين اسلام است . از مذاهب فقهي و يكي از مذاهب چهارگانه اهل سنت مي باشد كه پيرو ابو عبدالله مالك ابن انس معروف به امام دارالهجره و امام المدينه هستند .ايشان عربي الاصل بوده و در سالهای ۹۰ تا ۹۵ هجری قمری در مدينه متولد شدهاست و وفات وی را در فاصله سالهای ۱۷۴ تا ۱۷۹ میدانند. امام صادق ( ع ) از اساتيد اصلي وي در فراگيري علم حديث بوده است مالك پس از امام صادق ( ع ) از اساتيد ديگرى مانند: عامر بن عبداللّه بن زبير بن العوام ، زيد بـن اسـلم ، سعيد مقبرى ، ابو حازم ، صفوان بن سليم وديگران استفاده نمود، همچنين مالك براى فراگيرى علم شاگرد اشخاصي مانند ربيعه بن فروخ، ابن شهاب زهري، نافع مولي عبدالله بن عمر ابن هرمز، امام جعفر صادق(ع) و ابوالزناد، وهب بن هرمز و ربيعة الراى بـود. مالك بن انس كتاب الموطا را براى منصور عباسى نگاشت و در تمام عمرش جز براى حج بيت الله الحرام از مدينه خارج نشد. وى استاد شافعى بود. اثر ديگر او, «رساله الي الرشيد» است. او معتقد بود ظاهر قرآن بر سنت مقدم است، او طعن بر اصحاب رسول خدا(ص) را زشت شمرده و آن را جرم بزرگ مي دانست، ايشان نظام «استخلاف» را صحيح مي دانست، او همچنين به قديم بودن قرآن اذعان داشت و جبري مسلک بود، مالکي ها در عقايد کلامي پيرو اشعريه هستند او عـام و مـطـلـق کـتـاب و سنت را قطعی ندانست ، بلکه درهـای تـخـصـیـص را به طور کامل گشود. وی در کنار این مساله اصول را به یکدیگر پـیـونـد مـی داد تـا ازمـیان آنها فقهی پخته و همسو با احکام عقل و همخوان با آن چه نزد مردم پذیرفتهاست پدید آید او فقه خود را بر اساس روايات نبوى قرار داد و به خبر واحد نيز عمل مى كرد و به اقوال صحابه توجه فراوان داشت و چون براى مساله اى از مسائل فقهى دليلى از قرآن و سنت پيدا نمى كرد، به قياس و مصالح مرسله متوسل مى شد ( مصالح مرسله امورى است كه به منظور مصلحت مهم ترى به آن توجه مى كنند ) . مذهب مالك از مدينه نشات گرفت و در حجاز منتشر شد، سپس در مغرب و اندلس و مراكش و الجزاير و تونس و ليبى و مصر و سودان و بحرين و كويت رواج يافت . پيروان مذهب فقهى مالك در حدود پنجاه ميليون نفر مى باشند . امروزه هم بیشتر پیروان مالک در آفریقای شمالی هستند. ولی در مصر متوقف شد. در اندلس هم فقه مالکی توسط شاگردان او "یحیی بن یحیی لیثی اندلسی" انتشار یافت. پیروان فقه او برمفاهیم کتاب " الموطأ " توجه می کنند ولی فقهای مالکی برای مراجعه به آراء او، به کتاب " المدونة الکبری " تألیف عبدالاسلام ابن سعید معروف به " سحنون " رجوع می کنند.
مذهب مالكي بر اصول زير استوار است : 1- کتاب الله 2- سنت پیامبر 3- اجماع 4- قياس و راي 5- استحسان 6- استحصاب 7- مصالح مرسله 8- عرف 9- قول صحابه پیامبر
اِبْنِ قاسِم، ابوعبدالله عبدالرحمان بن قاسم بن خالد بن جُنادَة عُتَقى يكى از شاخصترين شاگردان مالك بن انس و از مروجان مذهب وي از موالى منتسب به « عُتَقا » بود ابن قاسم از اولين شاگردان مالك بود كه مذهب او را به مصر برد. وي با همراهى عبدالرحيم بن خالد بن يزيد، ابن عبدالحكم و ديگران، فقه مالكى را، تا زمان غلبة فقه شافعى درآن ديار رايج ساخت . نقش عمدهاي كه ابن قاسم در تاريخ مذهب مالك دارد، تدوين فتاوي اوست. البته در تدوين اين فتاوي نبايد نقش دو تن از شاگردان او به نام اسد بن فرات و سحنون بن سعيد را از ياد برد. ازشاگردان ديگرش ابن وهب و ابوعمرو اشعب بن عبدالعزیز بن ابراهیم عامری جعدی نیز می باشند .
شافعی نام یکی از شاخههای تسنن از دین اسلام است. واز مذاهب فقهی و پیرو ابوعبدالله محمد ادریس شافعی و از ائمه چهار گانه سنت وجماعت است محمد ادریس الشافعی (۱۵۰ – ۲۰۴هجری قمری ) ملقب به أبو عبدالله ، از علما اهل سنت بود . نام کامل وی ( محمد بن ادریس بن العباس بن عثمان بن شافع بن السائب بن عبید بن عبد یزید ابن هاشم بن المطلب بن عبد مناف القرشی ) بود . وی در ماه رجب سال ۱۵۰ هجری قمری برابر با ۷۶۸ میلادی در شهر غزه از سرزمین فلسطین ( و به قولی در سوریه ) به دنیا آمد . وی با داخل کردن مذهب حنفی با مالکی روشی نوین را بنا نهاد که از حدیث در آن بهره میجست . گرایش فقهی او میانه گرایش اهل حدیث و اهل رای است ، چرا که وی گرایش ابوحنیفه را بـا گـرایـش مالک درآمیخت ، یعنی از طرفی با اصول و مبانی ابوحنیفه تا حدی موافقت کرد واز طرف دیگر در بها دادن به حدیث با مالک همراه شد ، تا آن جا که در عراق و خراسان به اهل حدیث شهره شد و مردم بغداد نام ( یاور سنت ) بر او نهادند . شـافـعـی هـنگامی که اختلاف میان دو شیوه حجاز و عراق [حدیث و رای ] را دید بر آن شد تا مـوضـع خـود در ایـن بـاره را دقـیـقـا مشخص کند و شیوهای خاص خویش برگزیند . شـافـعـی در فـهـم مـتـون کـتاب و سنت مسلک معتبر دانستن ظاهر را برگزید و از ظاهر فـراتـرنرفت . زیرا وی بر این عقیده بود که مبنا قرار دادن چیزی جز ظاهر این متون مبنا گرفتن گـمـان و وهـم کـه خـاسـتگاه نادرستیهای بسیار و درستیهای اندک میباشد و از دیگر سوی ، باید احـکـام بـراسـاس آنـچه نتایج همیشگی و غالب دلیل است استوار گردد نه براساس آنچه گاه از دلیل برآید.اصـول و مـنـابـع اسـتنباط شافعی دارای سمت گیری عملی و نظری توام با یکدیگر است . او بـه مـسـایـل فـرضـی اهـمـیتی نمیدهد و تنها ازاحکام امور واقعی که وجود خارجی دارند بحث وجستجو میکند و به همین دلیل در فقه او مسایل فرضی اندکی مییابیم.
در کلام پیرو ابوالحسن اشعری بود و ادله اربعه: 1. کتاب الله او همانند دیگر فقها قرآن را در صدر همه منابع قرار میدهد و آن را نخستین منبع فـقهی میداند و به ظواهر آن استدلال میکند مگر زمانی که مقصوداز آیه چیزی جز ظاهر آن ، منظور باشد . 2. سنت پیامبر شافعی از خبر واحد و عمل به آن به شدت دفاع کرده است مشروط بدان که راوی ثقه و ضابط و حدیث به رسول خدا(ص) متصل باشد . او بر حنفیه خرده گرفتهاست که قیاس را بر خبر واحد مقدم داشتهاند . نیز شرایطی را که حنفیه و مالکیه برای عمل به خبر واحدگذاشتهاند معتبر نـدانسته ، بر این باور است که در صورت اثبات صحت سنت و روایت پیروی از آن همانند پیروی از قرآن ، واجب است . البته شافعی برای عمل به حدیث مرسل شرایطی گذاشت ، مثلاً این که از احادیث مرسل سعیدبن مسیب باشد . 3. اجماع وی بـه ایـن دلـیـل کـه آگـاهـی یـافتن از اتفاق همگان ناممکن است اجماع را به مـعـنـای آگـاهی نیافتن از نظر مخالف دانست و نظریه استاد خود مالک مبنی بر ارجحیت اجماع مردم مدینه را رد کرد و گفت : اجماع درجه نخست اجماع صحابهاست. 4. قیاس شـافـعـی در فتاوی قدیم خود به گفته صحابه عمل کردهاست اما در فـتاوی جدیدش ، چنان که بسیاری از اصحابش میگویند به گفته صحابه احتجاج نکردهاست دلیلش این است که وی گفتههایی از صحابه نقل کرده و سپس با آنها مخالفت ورزیدهاست با این همه ازگـفـتـار او در کـتـاب الام برمی آید که وی گفته صحابی را تا زمانی که مخالفی برای آن پیدانشود ، حجت میدانستهاست. ایمان در عقیده شافعیه دارای سه شرط عمدهاست:
نخستین کسی است که مسائل اصول فقه را در کتابی بنام الرساله تدوین وتالیف کرد.مطالب این کتاب عبارتاند از : · قرآن · سنت · ناسخ و منسوخ · علل احادیث · خبر واحد · اجماع · قیاس · اجتهاد · استحسان · اختلاف
امام شافعی آثار تألیفی زیادی دارد که برخی از آنها در زیر فهرست شدهاند. ۱ـ الرسالة القدیمة از مشهورترین شاگران شافعی:
حنبلی
نام یکی از شاخههای کیش سنی از دین اسلام است. واز مذاهب فقهی و پیرو ابو عبدالرحمان احمد ابن حنبل می باشد . احمد ابن حنبل (۱۶۴ - ۲۴۱) هجری قمری. چهارمین امام از ائمه اهل سنت بود . نام کامل وی ( احمد بن محمد بن حنبل بن هلال بن اسد بن ادریس بن عبدالله الشیبانی المروزی البغدادی ) و کنیهاش « ابو عبدالرحمان » است . وی در سال ۱۶۴ هجری قمری در شهر « السلام » در بغداد به دنیا آمد . ابن حنبل اهل حدیث بود و توجهی به رای نداشت . استناد او صرفاً به قرآن و حدیث پیامبر اسلام بود . محمد پسر عبدالوهاب ، موسس وهابیت نیز مذهب حنبلی داشته است . احمد حنبل فقيهى كثيرالسفر بود و براى فراگرفتن علوم اسلامى و حديث ، به شام و حجاز و يمن و كوفه و بصره سفر كرد و روايات بسيارى را گرد آورد و آنها را در مجموعه اى كه مسند احمد حنبل ناميده شده فراهم نمود . مذهب حنبلی بر پنج اصل استوار است :
از مواردی که حنابله به آن اهمیت زیاد میدهند امر به معروف ونهی از منکر است .
فقه او از ویژگیهای ذیل برخوردار است : الف - فتواهای احمدبن حنبل به احادیث و اخبار و آثار سلف صالح مستند بود. او براساس قول پیامبر(ص) و داوریهای آن حضرت و همچنین فتواهای صحابه ( در مواردی که از نظرمخالفی اطلاع نیابد ) فتوا میداد و آن چه را هم در آن اختلاف کرده بودند میآورد. اوگفتههای تابعین یا دیگران را که به آگاهی داشتن از روایات وآثار مشهور بودند بر فتوای خویش ارجحیت میداد.
ابن حنبل، علی ابن ابی طالب را بهعنوان امام محسوب میکرده وهر کس را که مقام امامت را برای علی انکار میکرد مورد ملامت وسرزنش قرار میداد. حق نگهدارتان |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پنجم فروردین 1388ساعت توسط علی(مغلوب) |
|
|
اسلام دین یکتاپرستی و یکی از آموزه های ابراهیمی جهان است . پیروان این دین را مسلملن میگویند . مسلمانان بر این باورند که آفریدگار مستقیماً بر بسیاری از پیامبران از قبیل آدم ، نوح.. وحی فرستاده و محمد که در حدود سال 570 میلادی در مکه به دنیا آمد از آخرین آن ها می باشد . اکنون اسلام از نظر شمار رسمی پیروان در مکان دوم (پس از دین مسیحیت) جای دارد . محمد ، تکمیل کننده این دین ، از طریق وحی در سن چهل سالگی از جانب خداوند مامور ترویج اسلام شد . پیام وحی به صورت کلام قرآن و به صدای جرس و گاهی آواز زنبوران به صورت تدریجی ( قسمی در مکه و قسمی در مدینه ) بر وی ابلاغ می شد که پس از ابلاغ توسط یاران محمد در قالب کتابی تحت عنوان قرآن به ثبت می رسید . این کتاب معتبرترین متن دینی نزد مسلمانان است و مسلمانان آن را «معجزه» و «سند اثبات پیامبری» محمد میدانند. تمام مذاهب اسلامی بر درستی متن آن اتفاق نظر دارند و اختلاف در نحوه خواندن متن، تفسیر و احیانا ترتیب آن است ( باور مسلمانان بر آن است که دین خدا در اصل از آدم تا محمد یکی بوده و این اصول در قرآن گردآمدهاند. متون اسلامی این طور بیان میکنند که یهود و مسیح مشتقاتی از تعالیم ابراهیم بوده و در نتیجه جزو دینهای ابراهیمی به شمار میآیند. قرآن، از یهودیان و مسیحیان (و گاهی اوقات دیگر معتقدان) به صورت «اهل کتاب» یاد میکند ) . در پیام محمد از آنچه عمل صالح خوانده می شود مکرر ستایش می رود این عمل صالح که جای جای در قرآن و حدیث بدان اشارت رفته است نیکوکاری و پارسایی است و بیشتر به معنای اجتناب از خمر ، قمار ، فحشا ، زنا ، ربا ، ظلم ، غارت و دزدی است . طبق قرآن ارتکاب آنچه اجتناب از آن واجب است گناه شمرده می شود و در بین گناهان آنچه از همه بزرگ تر است و هرگز بخشوده نمی شود شرک به خداست از این رو ترک شرک و پیکار با آن اولین تکلیف هر مسلمان است . طبق اسلام قدرت و عظمت خدا بر همه محیط و همه چیز به مشیت و ارده او بسته است اما انسان نیز مسئول کردار خویش است و در پیشگاه خداوند باید از هر چه کرده است حساب پس دهد . بر اعتقاد مبلغان این دین نیکی و بدی شماری دارد و در جهان دیگر آنچه برای انسان باقی می ماند همانست که خود در این جهان از ثمره کار و کردار خویش بدست آورده است پس مسلمان می بایست راه نیکی در پیش گیرد که برای رسیدن به این امر ، ادای نماز ، گرفتن روزه ، دادن زکات مال و رفتن به خانه خدا واجب می باشد . (البته در فرقه های مختلف اسلامی برداشت های مختلفی از کلمه نماز . روزه و غیره وجود دارد که وابسته به تاویل های مختلف در فرقه های مختلف اسلامی می باشد و این به نوع برداشت عالمین هر فرقه از سنت و حدیث وابسته است.) اسلام برای هر فردی با ذکر شهادتین آغاز میشود . شهادتین به زبان آوردن دو جملهٔ «لا اله الا الله» و «محمد رسول الله»، و در مذهب شیعه به اضافه «علی ولی الله» است.. فردی که تصمیم به ایمان آوردن به اسلام را دارد باید سه جمله نخست را بر زبان آورده و آنها را باور کند.مسلمانان به دو مذهب عمده شیعه و سنی تقسیم میشوند. هر یک از این دو فرقه دارای انشعاباتی هستند.
اهل سنت: مذهب سُنّی بزرگ ترين مذهب دين اسلام است که بيشترين پيروان را در ميان مسلمانان دارد به طوری که حدود ۸۰ درصد از مسلمانان جهان اهل تسنن هستند . مجموعه احاديثی که در دوران بنی عباس گرد آمد ، « سنت » و عقايدی که پيرامون آنها شکل گرفت ، « عقايد السنة » ناميده شد و معتقدان به آن را « اهل سنت » ناميدند ؛ بنابراين اصطلاح اهل سنت از حدود سال ۱۵۰هجري قمري به بعد در جامعه اسلامی رواج پيدا کرد در همان زمانی که عده ای عاشقانه به اهل بیت می نگریستند و در مقابل اهل تسنن اهل تشیع شکل گرفت . اهل سنت علاوه بر آن احترام خاصی را به اهل بيت پيامبر ( بويژه امامان اهل تشيع ) قائلند . اهل سنت و جماعت بر اين باورند که محمد ، پيامبر اسلام ، پس از خود جانشينی تعيین ننمود و بعد از فوت محمد مسلمانان آن زمان بر اساس شورا و انتخاب ، چهار تن را به عنوان خليفه ی مسلمين انتخاب نموده اند . ابتدا در سقيفه بنی ساعده ، ابوبکر را که از صحابه ( ياران ) و نزديکان محمد بود و در ميان مسلمانان محبوبيت و اعتبار زيادی داشتند برای خلافت بعد از محمد بر جامعه نوبنياد مسلمانان انتخاب کردند . اين چهار تن که به خلفاي راشدين معروفند به ترتيب عبارتند از :
برخی از سنيان ، حسن پسر علی را نيز خليفه میدانند و بر اين باورند که دارای دوران خلافت بسيار کوتاهی بودهاست اما ديگران معتقدند که بعد از علی ، دوران خلافت اسلامی بر مسلمانان برای هميشه تمام شده و بعد از آن را سلطنت میدانند . هرچند که تمامی اولاد محمد نزد سنيان ، محترم شمرده میشوند . سنيان ، قرآن را کتابی محفوظ میدانند و مدعی پيروی از قرآن و سنت حضرت محمد هستند . اما اصطلاح « اهل سنت » در تقسيم بندیهای مذهبی قرن دوم هجری شکل گرفت . مذهب سنی از لحاظ علوم فقهی به فرقه هاي حنفی ، مالکی ، شافعی و حنبلی تقسيم میگردد . هر چند که اختلافات آنان بسيار جزئی است و اغلب پيروان يکی از آنان میتواند در شرايط زمانی و يا مکانی خاص از فرقه ديگری تقليد کند .
حنفی :
نام يکی از شاخههای کيش سنی از دين اسلام است . از مذاهب فقهی و يكي از مذاهب چهارگانه اهل سنت است كه در بين مذاهب چهارگانه اهل سنت و نيز اهل تشيع بيشترين پيرو را دارد و عمده پيروان اين مذهب نيز در کشورهای آسيای ميانه ، شبه قاره هند ، آسيای مرکزی ( و تا حدودی ايران ) قرار دارند . نام اين شاخه منسوب به بنيادگذار آن يعنی ابوحنيفه نعمان بن ثابت (۱۵۰-۸۰ هجری قمری) ، از مردم کابل ، متولد 80 هجری قمری در شهر کوفه و فوت ايشان به سال 150 در بغداد است . از اساتيد او در دوران تحصيل علوم اسلامی حماد بن ابی سليمان است . تسلط ابوحنيفه بر علم کلام بيش از احاطه او به علوم فقهی موجب معروفيت او شده است . ابوحنيفه به سبب شهرت در علم و تقوا توسط عمره بن هبيره ، قاضی القضاه شهر کوفه شد و بخاطر آنکه بعدها منصور خليفه عباسی قصد انتصاب او را به سمت قاضی بغداد داشت اما چون با مخالفت ابوحنيفه مواجه شد ، وی را به زندان افکند . پيروان ابوحنيفه ، مذهب و روش او را اهل رای می نامند زيرا ابوحنيفه قائل به رای است چنانکه بعد از صدور هر فتوايی و حکمی عنوان میکرد اين نظر ماست . او مخالف اهل حديث بود وتنها در شرايطی اقدام به قبول احاديث متواتر میکرد که از تابعين نقل شده باشد و حديث و خبر مفرد را قبول نداشت . از ويژگيهای ابوحنفيه که جميع محققين و فقها بر آن اتفاق نظر دارند صراحت و بی باکی او در دادن فتوی است وی همچنين در بحث جبر و اختيار به آزادی عمل انسان معتقد است و فعل آدمی را در مصدرش مدنظر قرار میدهد . مذهب حنفی برهفت اصل زير استوار است : 1. کتاب الله 2. سنت پیامبر 3. قول صحابه پیامبر 4. قياس و رای 5. استحسان 6. اجماع 7. عرف
از شاگردان سرشناس ابوحنيفه میتوان به افراد زير اشاره كرد :
برجستهترين کتابها در زمينه شاخه حنفی عبارتند از : ۱ـ المبسوط از شمس الدين السرخسی ادامه ذکر فرق محترم برادران اهل تسنن در پست های بعدی می باشد علی نگهدارتان... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت توسط علی(مغلوب) |
|
|
عشقه* نمی داند که بر تنه میله سرد آهنی پیچیده است! عشقه سال هاست که فریب نیرنگ میله های درختنما را می خورد! * عشقه همان گیاه پیچک است که بر تنه درخت می پیچد و بالا می رود و آن را خشک می کند. و این تمثیل حالت عشق است که بر هر دلی عارض شود احوال طبیعی او را محو می کند.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت توسط ناصر |
|
|
اديان دسته اي از آموزش هاي قراردادي هستند كه جهت رشد نژادهاي مختلف بشر در تطابق با دوره هاي معيني از تحول فكري و تكاملي آن ها منظور شده اند . هريك از اديان هدف خود را در روز و ساعت خود محقق كرده است . در سراسر تاريخ انساني منظور اصلي تمامي اديان تلاشي بوده است در جهت شناختن و درك كردن خدا ، اما فقط تعداد انگشت شماري در آن به موفقيت رسيده اند .
هنوز آدمي بايد اين را بياموزد كه خواستهايش او را در اسارت آنچه مورد آرزويش است نگاه مي دارد . از ادیان مذکور در زیر ما هیچکدام از فرقه های انشعابی را توضیح نداده و تنها اصل و پایه هر دین را ذکر نموده ایم قابل توجه است تمام ادیان زیر قبلاُ در این وبلاگ توضیح داده شده اند (مراجعه به پست های قبلی) به همین دلیل دیگر از اعتقادات آنها مطلبی نیاورده ایم و تنها حهت یادآوری این پست نگاشته شده است تا ما مسیر خود را در آینده ادامه دهیم.
سيكيزم : مذهب سيك يكي ديگر از اديان اقليتي است كه عمدتا در پنجاب هند زندگي مي كنند . موسس آن گورو نانك در قرن 15 م. بود . او معاصر كبير شاعر و عارف بزرگ هندو بود و با آموزش هاي اكنكار هم برخورد كرد و آنچه از آن مي دانست تعليم داد انحراف او از مسير اك زماني اتفاق افتاد كه پنداشت بعد از 9 نفر جانشيني كه از پيروانش بودند ، ديگر گورو زنده اي ادامه دهنده آموزش هايش نخواهد بود به اين ترتيب گرانت صاحب ، كتاب مقدس سيك ها ، براي همه پيروان نقش گورو را پيدا كرد ، همانگونه كه انجيل در نزد مسيحيان . گورو نانك تنها قديسي بود كه در اين مذهب ظهور كرد . او توانست به وضعيت هاي بسيار بالاي از آگاهي دست يابد وليكن هيچ كس قادر نبود از او پيروي كند با اين وجود در آموزش هاي او هم نشاني از نور و صوت ، آنگئنه كه در تعاليم اك آمده است يافت نمي شود .
كنفسيونيسم : در واقع اين يك مذهب نيست هر چند در زمره آنان محسوب مي شود . كنفسيوس يا كلونگ فوتسه پايه گذار آن بود و طرح آن بر مبناي سيستمي از احكام اخلاقي است كه به منظور مديريت صحيح امور انساني ايجاد شده است . كنفسيوس كه در قرن 6 ق.م مي زيسته است يكي از مقامات رسمي حكومتي چين بود آثار او از آن ارزش هاي معنوي كه به آن نسبت داده اند برخوردار نمي باشد و در آنان هيچ سر نخ عمده اي كه حاكي از سفر روح يا طريقي كه به خدا بيانجامد وجود ندارد .
تائوئيسم : تائوئيسم هم مثل بوديسم 600 سال ق.م پديد آمد محور اصلي اين مذهب كتاب تائوته چينگ ، اثر فيلسوف اسطوره اي چين به نام لائي تزه است تائو يعني راه ، طريق ، مسلك و اساس اعتقادات نخستين تائوئيسم بر اين مبنا استوار بود كه امور انساني مي بايد طريق طبيعت را در پيش گيرد ( از قانون طبيعت پيروي كند ) اين مذهب تاكيد بر اتخاذ سكوت ، مراقبه و برطرف كردن تقلا ، نفسانيات و اشتياقات مفروط دارد . زمينه پيدايش بسياري از انجمن هاي اسراري چين ، توسط اين مذهب ميسر شده است اما در هيچ كجاي آن اشاره اي به سفر روح و صعود به كانون الهي به چشم نمي خورد اشاراتي هم كه در خصوص خدا و جنبه هاي الهي شده بسيار مبهم است .
شينتوئيسم : منشا اين كيش باستاني در غبار مقاطع دوردست تاريخ گذشته محو شده است . تا قرن 5 م . سنت شينتو فقط به صورت شفاهي آموخته مي شد و هيچ گونه مدرك مكتوبي براي آن وجود نداشت . به هر حال در ژاپن شكلي تغيير يافته از شينتوئيسم باقي مانده است كه 53 ميليون پيرو دارد . اين كيش عبارتند از دسته اي آداب و رسوم كه شامل هجرت ، فستيوال ها و نيايش خدايان متعددي مي شود . اين سنن از درون سيستم هاي بدوي نيايش طبيعت ، ريشه گرفته و بعدها با تاثيرپذيري از بوديسم مذهب رسمي ژاپن را تشكيل داد . در شينتوئيسم هيچگونه سيستم اخلاقي و معنوي به چشم نمي خورد مگر تاكيد زيادي كه روي زندگي تشريفاتي و نظافت جسماني نهاده شده است . تا حدود قرن 7 م . يك الهه آفتاب مورد شناسايي و نيايش بود تا اينكه امپراطور به يك چهره فناناپذير تبديل گشت و جايگاه خدايان را اشغال نمود . از آن پس صورت حكومتي شينتوئيسم سازمان داده شد تا به آن وسيله فلسفه وجودي دستگاه حكومتي توجيه و تجليل شود . بعد از جنگ جهاني دوم اين ديدگاه مبلغي اعلام شده و امپراطور حاضر الوهيت خود را انكار نمود .
هندوئيسم : اين مذهب اكثريت مردم هند و يك مثال عالي از پلي تئيسم ( چند خدايي ) است . خدايان اصلي آنها عبارتند از :برهما شيوا و ويشنو . كتب مقدسه آن وداها و اوپانيشاد ها هستند طرح اصلي آن وصل به شعور فلكي است كه حاصل روشنگري اركان عقلاني شده و فرد را تا طبقه ذهني كه منزلگاه برهما است بالا مي برد . مشتقات اين مذهب شامل انواع يوگاها ، ودانتيسم و شاحه هاي بي شمار بيشتري مي شود .
جانيزم : اين هم يكي ديگر از مذاهب قدیم هند است . آخرين آموزگار كبير آنها كه تيرتهانكاراس خوانده مي شد ماهاويرا بود كه در قرن 6 ق م. زندگي مي كرد . جانيسم دربرگيرنده بسياري از مفاهيم فياسوفانه اديان هند است . اصل نخست آن اتخاذ رفتار سياست عدم خشونت در مقابل تمامي اشكال حيات است اين رفتار از حشرات و ساير موجودات زنده گرفته تا آدميان را در بر مي گيرد . يعني هيچ موجود زنده اي نبايد كشته شود و هيچ صدمه اي نمي بايد به طبيعت وارد شود . بنابر اصول جانيزم جهان ابدي است و از ميان 6 مرحله نيك و زشت عبور مي كند وليكن ما در اكنكار مي دانيم كه جزيي از طبيعت خدا اين است كه در خلال يوگاهاي اعظم ، طبقات تحتاني را طي دوره هاي پي در پي منهدم نموده و مكرارا بيافريند . جانيزم استاد زنده ندارد و در كتاب مقدس آن ، عشوه تامبارا ، هيچ اشاره اي به نور و صوت مشاهده نمي شود . عمده فلسفه جانيزم با كارما و اصل اساسي آن – به هيچ كس گزند مرسان – سروكار دارد .
بوديسم : بوديسم بر مبناي يك شاهزاده نپالي به نام سيدهارتاگائوتاما بوجود آمد كه بودا شد . او حدود 500 سال پيش از ميلاد مسيح مي زيست . علاوه بر پيرواني كه خارج از آسيا زندگي مي كنند در شرق بيش از دويست مليون بودايي وجود دارد اين مذهب شامل شاخه ماهايانا در شمال آسيا است كه تاكيد بر رستگاري و مراقبه دارد . فرقه هيمايانا حافظ آموزش هاي رهباني پيروان نخستين است و در نواحي جنوب شرقي آسيا رواج دارد . ذن يكي ديگر از شاخه هاي بوديسم است كه نقطه عطفش درون نگري ، خودآزمايي و نجابت است . لاملئيسم تبت ، تركيبي از بوديسم و اعتقادات بدوي آن سرزمين است . محور اصلي آموزش هاي بوديسم بر جزئ ذهني آدمي استوار است در اصل اين مذهب از هندوئيسم منشعب شده و پديده هايي مانند ساتوري به معناي روشنگري و شعور فلكي را از آن به عاريت گرفته است . هر دو اينها پديده هاي ذهني مي باشند . پيروان اين مذهب به ندرت مي توانند خود را تا آن طبقه برسانند .
اکنکار: آموزش اصلي اكنكار اين است كه اگر چلا با وفاداري تمرينات معنوي اك را به جا آورد در حين زندگي در كالبد فيزيكي مي تواند به جهان هاي بهشتي وارد شود . اين تفاوت اصلي ميان اكنكار و مذاهب است همينطور فقط اك است كه همواره داراي يك استاد زنده است چون همانگونه كه قانون معنوي بيان مي كند : چلايي كه در كالبد فيزيكي زندگي مي كند نياز به استادي هم دارد كه در كالبد انساني حضور داشته باشد . هر سيستمي كه روح الهي يا اك را مبناي كاربردهاي معنوي خود قرار نداده باشد نمي تواند در مقابل كشش قهقرايي ذهن و ماديگرايي طاقت بياورد . يك چلا بدون داشتن اك در زندگي نمي تواند راه درازي را در جهت نيل به اقاليم خدايي طي كند . هر چلاي پيشرفته اي اذعان مي كند كه بدون استاد حق در قيد حيات رهايي معنوي وجود ندارد . ماهانتا آزادي بخش معنوي است او از طريق مديوم ها كار نمي كند و هيچگونه وظيفه سازندگي هم در اين جهان به عهده ندارد . هيات اصلي قانون نامه معنوي ، ضرورت حضور استاد حق در قيد حيات را در مقام تصدي نمايندگي اقليم خدايي از جانب سوگماد در اين جهان اكيدا گوشزد مي كند . يعني فقط كسي كه هنوز در كالبد فيزيكي زندگي مي كند مي تواند به اين سمت گماشته شود اين يك قانون ثابت است كه فقط ماهانتا در كالبد فيزيكي اش مي تواند به عنوان استاد براي كساني عمل كند كه در كالبدهاي فيزيكي شان زندگي ميكنند . فقط آدمي است كه مي تواند به آدمي آموزش دهد يا به او پذيرش وصل اعطا كند . نكته اساسي بعدي در اك ، جريان حياتي اك است . استاد حق در قيد حيات بروي اين جريان صوتي به عنوام پايه و اساس سفر روح تاكيد بسيار دارد اين جريان صوتي عبارتند از مقام متعال كه خود را در قالب امواج هماهنگ موسيقي الهي در همه طبقات همه كيهان ها متجلي مي سازد . از طريق اين امواج ، قدرت حيات بخش آفريننده و عالمگير خدا به تمامي جهان ها راه مي يابد . رهايي كامل و آزادي معنوي كسب شده در حين زندگي در كالبد فيزيكي ، اصل سوم اك است . چهارمين اصل اساسي اين است كه كسي كه نتواند چلا را واصل كرده و او را در جهان هاي درون راهنمايي كند استاد حق در قيد حيات نيست . واص حلقه هاي عظيم زنجيره رستگاري معنوي عبارتند از : استاد حق در قيد حيات ، جريان حيات اك و آزادي معنوي ، اين راه رسيدن به خدا از طريق آموزش هاي اك است .
دين زرتشت : اين مذهب توسط خردمندان پارسي ، زاراتوسترا كه بعدها به نام زرتشت معروف شد در شرق سرزمين پارس تاسيس و ترويج شد متن اصلي مكتوبات مقدسه آن زند – اوستا نام دارد كه مجموعه اي از آثار زرتشت است در حال حاضر مشاعر بر آن پارسيان هند هستند كه به آتش پرستان موسوم اند چون به آتش و خورشيد به منزله مظهري از مقام متعال نگاه مي كنند اين پروردگار متعال در دين زرتشت اهورامزدا يا ارمزد نام دارد . زمينه اصلي نوشتجات آن ها بر اساس كشمكش ارزش هاي دوگانه نيكي و زشتي يا نور و تاريكي است . تاريخ ظهور زرتشت به حدود 600 سال پيش از عصر باستان به عصر حاضر باز ميگردد . در آن زمان زرتشت كه يك آريايي بود ديني را براي مردم پارس و خاورميانه آورد كه آنان را از وضعيت بدوي به فرهنگ محيطي نظام يافته تري ارتقا دهد . از ميان اين قوم نظام خردمندان شرق ظهور پيدا كردند كه در تاريخ به نام مغان مشهور شدند . اما در اين آموزش ها هم اشاره اي به جريان صوتي اك نمي يابيم در حاليكه مبناي تعاليم خالصه مي بايد بر اين دو ستون يعني نور و صوت الهي استوار شده باشد . دين زرتشت هم يك مذهب دوگانه است اما در معنويت حقيقي و خالص ، هيچ اعتباري براي اهريمن يا هر آنچه زشت و شيطاني و معاني مترادفه آن باشد وجود ندارد و هيچ نشانه دوگانه اي به سوگماد ( خدا ) اطلاق نمي شود .
يهوديت : پيروان آن خداي به نام يهوه را نيايش مي كنند كه مقام متعال همه يهودي هاي اصولي است . كتاب مقدس پيروان يهوديت عهد عتيق خصوصا تورات يا پنج سفر اول انجيل و تلمود ، مجموعه احكام و تعبيرات عرفي و شرعي يهوديان اسن كه بعد ها تدوين شد . نظامنامه آنها عبارتند از خلاصه تجربياتي كه يهوديان طي 3500 سال اندوخته اند . تعاليم اسراري يهودي ها كابالا نام دارد . كابالا عبارتند از دكترين كه شامل تعبيرات اسراري كتب مقدسه يهود و تفكرات متافيزيكي در باب مقام متعال ، بشر و وجود هاي معنوي است . اين مجموعه به دو بخش تئوري و عملي تقسيم شده است . بخش كاربردي آن حاوي دستورالعمل هايي در خصوص كاربرد طلسم ها و جادوشكن ها است . بخش تئوري آن همخود شامل دو قسمت دگماتيك و لفظي است اما در كل آموزش هاي يهوديت نشانه اي از استاد زنده و جريان صوتي اك ديده نمي شود .
مسيحيت : اين آشناترين دين در دنياي غرب است و توسط پولوس رسول آفريده شد . او كلام عيسي را بنابر آنچه خودش از مسيحيت مي فهميد به دنيا فروخت . او نه در ابتدا يكي از پيروان عيسي بود و نه هرگز او را ديده بود . مثل هر دين ديگري در اين جهان ، صورت حقيقي كلام رهبر اصلي آن در معرض عموم قرار داده نشد . مسيحيت ، مراتب رضايت ميليون ها نفر را فراهم نموده است وليكن مانند هر گروه مذهبي ديگر نقاط ضعف بسياري هم دارد . كتاب مقدس آن عهد جديد انجيل بوده و شامل بشارت هايي است بر مبناي آموزش هاي عشق و عمل صالح . رهبر زنده مسيحيت ، عيسي مسيح ، ارثيه معنوي خود را به دست شمعون پطر سپرد اما پس از درگذشت او سلسله معنوي آن منقطع گشت . در مسيحيت به نحوي از نور و صوت سخن گفته شده است اما بسيار مبهم و نامفهوم . كلمه كه تجلي فيزيكي اك است در ابتداي انجيل يوحنا مورد اشاره قرار گرفته است اما مشكل بتوان اشاره بدان را در جاي ديگري از انجيل يافت .
علوم مسيحي : اين يكي از شاخه هاي مسيحيت ارتدكسي ( اصولي ) است كه بيشتر از ساير شعب مورد شناسايي واقع شده است . اين شاخه در واقع يك پروتست ( اعتراض ) ديگر در مقابل ناخشنودي عمومي جهان از مسيحيت مدرن است . مري بيكر ادي ، بنيانگذار علوم مسيحي معتقد بود همه گناهان ، دردها ، بيماري ها ، شيطان ، زشتي ، همه و همه توهمات ذهني مي باشند . كتاب آموزشي اصلي او ، كليدي بر دانش و سلامت ، دكتريني است از الگوهاي قياسي متافيزيكي حاكي از اينكه شفا در تمامي ساحت هاي زندگي فرد امكان پذير است به ويژه در مورد بيماري هاي جسماني و سلامت تن . به جز اين ، گستره اي كه جنبه معنوي داشته باشد در اين دكترين مطرح نشده است .
اسلام : واژه اسلام به معناي تسليم شدن يا خاموش بودن در برابر اراده خداست اين مذهب توسط محمد (ص) پيامبر اسلام تاسيس گشت كه در خلال قرن 6 م. در مكه متولد شد . احكام اخلاقي مسلمين در تمام جنبه هاي دنيوي و و مدني زندگي نفوذ مي كند. دادن صدقات و خيرات هم از جمله موارد توصيه شده اسلام است . در موارد فوق رهنمود چنداني براي رسانيدن فرد به اقاليم معنوي ديده نمي شود و به اين اشاره اكتفا شده است كه يك فرد با بكار بستن عنصر ايمان و اعتقاد ، پس از مرگ به فردوس برده مي شود . جز اين در قرآن ، كتاب مقدس مسلمين اشاره مستقيمي به چگونگي احراز مقامات خداشناسي ديده نمي شود .
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت توسط علی(مغلوب) |
|
|
هیچ ندارم ... هیچ و زین سبب شرمساری ام جاودانه باد! چه غریب و بی یار بودی مولایم! چه غریب تر و تنهاتر هستی مولایم! تو می خواستی، تو، آری، تو می خواستی بفهمانی نفهمیدنی ها را، نفهمیدنی هایی که دیگر هیچ گاه بشر نخواهد فهمید. خدای را سپاس که ای مولایم، در زمان این روزگار نیستی، که اگر بودی، همان یاران اندک را، همان یارانِ اندکِ به ظاهر اندک را، به همراه نداشتی، که ما ناچیزانِ بی خردِ افسون گشتهِ پلیدی، چونان خفاشانِ خون آشام، مسخ شده شیطان، بر تو می تاختیم! ... وای بر ما، مولایم، وای بر ما ! مولایم، در این روزگار نیز غریب هستی! و چه زیباست که خدای را داری، و چه زیباست که خدا بنده ای چون تو دارد، و خدا با وجود توست که به خود می بالد، و رو به سوی فرشتگان این چنین می گوید: "هان! دیدید! این است احسنِ مخلوقات!" مولایم! ما خدایمان را دلسرد کرده ایم، چه خوب است که تو بوده ای. مولایم! در آن زمان که به پا خاستی، دوست و دشمن نمایان بودند، حال این که در این زمان، مولایم، دوستانی هستند به ظاهر دوست تو، و پستی آنچه می کنند، فراتر از پستی اعمال دشمنانی است که در آن زمان در حق تو کرده اند. چه غریب هستی مولایم، چه غریب هستی! و چه اندک اند دوستان واقعی ات در این زمان، خاک دو عالم بر سرهامان! مولایم! عصر، عصرِ دروغ است و نیرنگ و ظلم، خدای فراموش شده است، چگونه با تو بگویم این همه درد جان فرسا را ! چه غریب خواهی ماند مولایم، چه غریب خواهی ماند! ناصر - 17/10/87 به منظور احترام به ابراز لطف تنی چند از دوستان و جبرانِ (در حد توانِ) محبت هاشان، سعی خواهم نمود که گاه و بی گاه به نقطه تسلیم بازگردم. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت توسط ناصر |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
دورتر...
اینجا حوالی خوشه گندم از داس افتادهیی، من بودم که می خواندم! با تک بالِ پوسیدهام! دورتر... اینجا پشت نه صدایی دیگر قطعاً روزی صدایم را خواهی شنید! روزی که نه صدا اهمیت دارد و نه روز! |
| در یاد ماندگان |
|
ناکجا آباد شام خداوند سماع من اینجا بس دلم تنگ است |
| نویسندگان |
|
ناصر علی(مغلوب) |
| یاران همنشین |
|
زیر علامت ماه نم باران چند روایت معتبر سلوکیه گیلدا سلام قَوْلًا مِن رَّبٍّ رَّحِيمٍ صدای آشنا دالاهو آشفته حالی |
|
RSS
|